حالا وقتی که هوا ابری میشه قلب عاشقش دوباره میتپه
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 6:46
* حالا وقتی که هوا ابری میشه قلب عاشقش دوباره میتپه نمیدونم یه شبایی خودشون سنگیننیا من منتظر یه جرقه م برای به دوش کشیدن سنگینی 224... Me√ √ .................................................................. Adblock test (Why?)
کاوهای پیدا نخواهد شد، امید کاشکی اسکندری پیدا شود!
-
تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 14:11
پسر ما اگه شانس داشتیم که نمیومدیم بلاگفا درد دل کنیم!ینی دو هفته نیست وارد بورس شدم بعد یهو دامنه رو از 5 کشیدن رو 2 قانون حجم مبنا گذاشتنبدبخت کردن مردمواگه هنوز چیزی تو دنیا هست که داره روند خوبی رو طی میکنه و میخواین خراب شه بگین من و نسل من بهش ورود کنیم تا اونم ناک اوت شهچه وضعیه واقعاً از دیش...
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
-
تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 14:11
مثل دیدن تغییر فصل اما میدونی هر کسی ذره ذره شاخهها و زحمت برگها برای باز شدن، آواز سرخوشانهی پرندههایی که قشششنگ آوازشون فرق میکنه رو همه نمیبینن... میدونی آدما با هم فرق دارن خیلی خیلی زیاد... یه ترکیب عجیبی خدا ساخته به هر روشی که بیامیزه چیزهای جدید میسازه! چیزهای متفاوت!
میرسد
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 8:46
نترس از این سیاهیتو شبتابی مگه نهنترس از مرگ دریاخود آبی مگه نه!؟پن:1. دوستان من قبلاً هم گفتم اگر کامنت میذارید حتماً آدرس بذارید که من بتونم بیام و بهتون جواب کامنت رو بدم؛ وقتی کامنت میذارید بدون هیچ مشخصاتی من نمیتونم جواب بدم2. به دوستانی که قدیمی هستن و وبلاگ منو میخوندن هم بگم که مدت زیادی بی...
دختر بخت
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 8:46
تائوچیین و الیزا رو توی کالیفرنیا میذارم و کتاب رو میبندم؛ مدتها بود از کتابی لذت نبرده بودم و فک میکردم با این روند دیگه واسم پیش نمیاد حتی
دختر بخت - ایزابل آلنده
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 8:46
اولین بار که اسم این کتاب به گوشم خورد حدود دوازده سال پیش بود وقتی معلم ادبیاتم دفتر شعرمو خونده بود و یواشکی بین زمان درس خوندن بچه ها پای میزش صدام زد و ازم خواست باز هم شعرهامو واسش ببرم که بخونه
-_-
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:30
هر چی خراب شد بندازید دور یه نو بخرید، چیزی که رفت دست تعمیرکار دیگه به درد مرگ هم نمیخورهخودم (ع)
چشمهای...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:30
چرا دنیا باید نیازمند عدالت باشهچرا عدالت از هر چیزی سختتر برقرار میشه؟چرا عدالت انگار پیداش نیست؟
آشنا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:15
تمام نیمه تمامها، تمامهاتمام دیدنها، ندیدنهاتمام بودنها، نبودنهاتمام گریستنها، خندیدنهاتمام جسارتها، ترسیدنها
نگاهی به تاریخ جهان یا تحریفی بر تاریخ جهان!؟
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
حدود یک سال پیش به اصرار یکی از دوستانم تصمیم گرفتم این کتاب رو شروع کنم مدتها بود که بین کتابهای کتابخونه تو صف انتظار بود اما اصرار دوستم باعث شد که برم سراغش که کاش نمی رفتم! البته شاید بد هم نشد..
25 تومنی
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
سیزده به در اون سالی که با دایی اینا رفته بودیم مزرعه نمونه نزدیک ریل قطار بودیم 25 تومنی میذاشتیم رو ریل قطار و وقتی قطار رد میشد دو قسمت 25 تومنی از هم جدا میشد یه دایره تو خالی بزرگ زرد بود و یه دایره پهن نقره ای بزرگ...
جوانی هم بهاری بود و...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
از نظر روحی نیاز دارم برگردم به بچگی بشینم پای پلی استیشن پپسی من بازی کنم با صدای موزیک متن بگم پپسی مـــــن... و نگران اون پپسی بزرگه باشم که از پشت سر دنبالم میومد...یا اون وقتی که داستان پنج نحود
عالم همه او است دیدهای میباید
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
رقابت تنگاتنگی بین فیلمها و کتابهام هست که نمیدونم آخر کدومشون برنده میشه :))منتظر نشستم ببینم چی میشهتیر امسال با اختلاف یکی از خسته کنندهترین و مهیجترین تیرهایی بود که داشتم :)) ته عدم تعادل
به خط و خال گدایان مده خزینه ی دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
بارش شهاب امسال هم گذشت... با 231ی شهاب در حالیکه تب داشتم و نمیتونستم خوب به آسمون نگاه کنم... مرداد خاطره انگیزی بود از جنگل ابر و اسبهای وحشیش گرفته تا بندر ترکمن و دژاووهای مدام من تا خالد نبی و منظره ی فوق العاده ای که مدتها بود دلم میخواست از نزدیک ببینم تا قبرستون سه هزار ساله ای که حس عجیبی ...
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:54
امروز خانما برای اولین بار رفتن ورزشگاه... ورزشگاهِ آزادیبازی ایران - کامبوج با نتیجه ی چارده هیچهجده مهر نود و هشت
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
-
تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 10:13
خب خب خب یه یادگار تاریخی بذاریم اینجا همزمان با بیست و نه اردیبهشت که تولدته کوچه جان تولد اچ پی عزیزم رو هم جشن میگیرم از این به بعد به به
کارنت مود مشهد
-
تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 10:13
آسمون بغضشو تو پرده ی ابرای سیاهش پاره میکردرعد و برق نگاه شهرو با صداش خواب زده میکردزمین از این همه سنگینی بار به روی شونه ش گله میکرد
الهی هیشکی تو رو ازم نگیـــره
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
تو یه سجاده بیار برای من از گل نازدوس دارم پیش تو وایسم به عبادت به نماز
آفتابی ابری بارونی ابری آفتابی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
سفر نرفتمروزهایتان پر سفرسفرهایتان بی خطرشادیهایتان سر به سرپن:1. چه بهاری شروع شد!2. کاش سر سبز بشه همه جا 3. پرسیده بودین کامنتها فعال هستن یا نه بله فعالن
نجات
-
تاریخ: 1397/7/13 ساعت: 19:05
مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشمهوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم