ادامه دادن
-
تاریخ: 1397/6/16 ساعت: 21:58
چند وقتیه به دوباره نوشتن فک میکنم!اما فقط در حد یه فکر مونده و هیچی نمی نویسمالان دارم به اون شبی فکر میکنم که آخرین اتوبوس شب رو سوار شدم یه عده خست
افلاکنما 1
-
تاریخ: 1397/6/16 ساعت: 21:58
دیروز برنامه افلاکنما عااالی بود بک تو د مون رو دیدیم بعدشم که سخنرانی و حرف و مباحثه و عکس چند تا عکس فوق العاده دارم که اصن نگممممممممممممممممن هر
مسئولیت ما آیا اینجا چیه!؟
-
تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 12:12
من اون روزای خوبو هرگز از یادم نمیره چه حال باصفایی داشتیم! #چهرازی
چه کودکانه یاد گرفتم ساده تر باشم
-
تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 12:12
دیروز خوک رو دیدم تو سینما با سه تا از بچه ها رفته بودیم (سحر و پارسا و مهدی)فیلم قبلی که از مانی حقیقی دیدم "اژدها وارد میشود" بود که حقیقتاً آس سینمای سالهای اخیره به نظرمخوک خوب بود نه به اندازه ی اژدها اما به نسبت سینمای روز چرا عالی بود لینکش بیاد تو نت دانلود میکنم دوباره هم میبینم همونطوری که...
از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم؟
-
تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 12:12
اوضاع جامعه خوب نیست... هر روز بیشتر از روز پیش پژمردن رو به چشم میبینیم! چقد بده که غمگینیم چقد بده که دستمون رو روی زانوهامون نمیذاریم و بلند نمیشیم برای ساختن زندگیامون... نمیخوام شعار بدم که دیگه
داستان صوتی کوتاه
-
تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 12:12
اگر بتونم دوس دارم به این کار ادامه بدم... اولین داستانی که اینجا تو کوچهـ منتشر میکنم داستان دیوانگان از کتاب ماه در پرونده ی سیروس شمیساست... تا ببینم بعد چی میشه دیوانگان - سیروس شمیسا
آخر قصه
-
تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 12:12
خیلی وقتا به ته قصه فک میکنم... ینی چی میشه؟ما زنده ایم که ببینیم؟ ما میتونیم زنده بمونیم؟واقعاً چی تو چنته ی دنیاست واسه رو کردن؟
آن روی سکه
-
تاریخ: 1397/3/5 ساعت: 11:46
* آن روی سکه دنیا چقد بالا و پایین داره... واقعاً دستی پشت پرده هست؟ 63... Me√ √ ..................................................................
دوباره باز خواهم گشت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
هنوز آبان به نیمه نرسیده و امروز که یازدهمین روز از هشتمین ماه سال 95 هست دوباره تو رو دارم میتونم بنویسم و باز حرفهای نگفته ی من و خونه های خالی تو تا پر بشه چقدر حس خوبی دارم که دوباره دارمت خیلی خیلی خیلی حس خوبیه کوچهـ ی من عزیزترینم تنهاترینم خیلی خوبه که باز دارمت + نوشته شده در سه شنبه یازدهم...
به وقت شب
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
لالایی کن بخواب خوابت قشنگهگل مهتاب شبا هزار تا رنگه لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمیذارهدوست داره دوست داره می شینه پای گهواره + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت 17:3 توسط تــناز |
how long
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
تا کجا قراره بی هدف باشیم؟تا چند سال دیگه چشمم به پوینتر دوخته ست؟تا چند سال دیگه چشممون به نوشته هاست؟تا چند سال دیگه فقط حرف ها رو می شنویم و میگذریم و تو خلسه و پیله ی خودمون غوطه ور می مونیم؟تا چند سال دیگه زنده ایم؟تا چند سال دیگه علم می رسه به یه جایی که نسل ما کهنه و قدیمی و پوچ محسوب میشه؟تا
و چنین
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
به فکر آینده؟ آینده ی جهان؟ آینده ی مردم؟ آینده ی بچه هامون؟ مگه ما ازدواج کردیم که بخوایم به فکر این چیزا باشیم؟ مگر قبلاً چقدر به فکر ما بودن؟ همه چی مادی و اون چیزهایی که می بینیم نیست؟ بخش مهمتری از وجود بشریت معنویاتش هست اهمیت به اخلاق و اخلاق گرایی و فعالیت های ذهنی ... اگر دیروز به فکر این چ...
باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
نمیدونم تو این هزارتوی زمان داریم کدوم سمت میریم... اگه یه جای این مسیر رو اشتباه بریم چی؟ یه انتخاب اشتباه یه راه نادرست... اینا جبران پذیر هستن یا نه؟ درست تر نبود اگر تو این دنیا هادی داشتیم تا دنیایی که نمیدونیم چیه چجوری کجاست؟ به نظرم بهتر بود الان یه چنین شخصی رو می داشتیم باید میشد ازش کمک
New Year
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
وارد دو هزار و هیفده شدیم وارد بیست و پنج سالگی میشم یک چهارم قرن از زندگی!الان هم که دارم برنامه رادیویی گوش میکنم....یه سری چیزا تو سرم میچرخه + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 11:13 توسط تــناز |
یه پیچک توی چشم انداز ایوون
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:25
حال زندگی هامون چطوره؟تو چه وضعیتی داریم پیش میریم... بهانه های مختلفی برای زندگی داریمهنوز وضعیت خونه مشخص نیست خدایا 6 ماه تمام گذشته از 28م آذر تا امروز که 11م تیرماه هست راستی هیچ خبری از حال این روزهای بلاگفا ندارم از اون همه دوست و رفیقی از اردیبهشت 1388 که کوچهـ رو ساختم داشتم تا وقتی که بل